تبليغاتX
زندگی چیزی نیست .....
زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد منو تو برود



ميخواهم بنويسم

چه کردي با من؟...

ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

اما براي شنيدن چه کلامي؟...

مي خواهم بنويسم...

از تو..

از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..

مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...

چه کردي با من؟...

چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...

غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به

مقابلش روم...

آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |