هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي کنم و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري.دوري، فاصله و فضا بين ماست و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي نزديک، دور، هر جايي که هستي و من باور مي کنم که قلب مي تواند براي عشق بتپديک بار ديگر در را باز کن و تو اينجا در قلبمي و قلب من ادامه خواهد داد و خواهد داد.......
اون كسی كه می ره تا عاشق بشه، به عشق نمی رسه !
عشق باید خودش بیاد سراغت !
اون پسر و دختری كه منتظره تا مثلا عصری از خونه بره بیرون تا یكی رو ببینه یا یكی بیاد طرفش و عاشقش بشه و بعد بشینه تو اتاقش و نوار بزاره و گریه كنه دنبال عشق نمی گرده، می خواد بازی كنه !
می خواد بگه كه منم مثلا بزرگ شدم!
ولی نمی دونه كه خیلی چیزا باید آماده شه تا یه عشق پا بگیره .
خیلی فرصت می خواد تا بتونی عشق رو از هوس تشخیص بدی.......
چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر
رفته بودی ، آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر
رفتی و آمد بهار ، بی قرارم بی قرار
خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر
از میان قاب دودی رنگ شیشه
می بریدی از من اما تا همیشه ، تا همیشه ، تا همیشه
با همه دریا دلی ، دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم
با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ
ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ
خاطراتم لحظه لحظه رنج موعودم شده
چشمه وقت تشنگی آب گل آلودم شده
همچو ماه آسمان از من گریزان می شوی
مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان می شوی
چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر
رفته بودی ، آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر
رفتی و آمد بهار ، بی قرارم بی قرار
خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر
از میان قاب دودی رنگ شیشه
می بریدی از من اما تا همیشه ، تا همیشه ، تا همیشه
با همه دریا دلی ، دل را به دریاها زدم
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم
با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ
ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ
چه کردي با من؟...
ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما براي شنيدن چه کلامي؟...
مي خواهم بنويسم...
از تو..
از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
چه کردي با من؟...
چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به
مقابلش روم...
آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...
اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما......
تو در آبی اسمان به من لبخندزدی
تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی
تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی
تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق
تو مرا با مهر خواندی و من.......
به مهمانی سفره ی محبتت امدم
اگرمیشد از یادت میبردم اما.......
تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر
حکاکی کرده ام
چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای
پاک کرد واز بین برد
من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم
من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم
مگر عشق جز این است .......
اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند
و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم
باورم کن و با من مثل من باش
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر
کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ ﮐس ارزش
شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم
داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ ﮐس رو
باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم
از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم ...
خوب یاد گرفتم نه؟
معلم خوبی هستی.

اما مثل خواهر
حالا که خواهرت شدم بیا برادرانه به من کمک کن....
تا دیگه هیچوقت عاشق نشم.....
.
.
میخوام از یه نفر بگم...
اون روز میخواستم یه شیطونی دیگه رو شروع کنم.میخواستم یکی دیگه رو اذیت کنم.....
به اون گفتگو دادم
ولی دستم لرزید....
کم کم شناختمش ......
با هاش دوست شدم.... اول فکر می کردم اونم یکی مثل بقیه....
میاد و میره.....
مثل سایه...
ولی نه ....همه ی ادما مثل هم نیستن....
دوستش داشتم.
ولی وجودشو کامل میخواستم...
فقط برای خودم...
انگار تو این لحظه خدا خواست بهم بگه زیادی مغرور شدی ستاره....
اون نمیخواست با من باشه....
از نظرش یه دختر کوچولو بودم که هیچی براش مهم نیست...
درست عین رفتار قبلا خودم.....
اگه قراره با یکی دیگه باشی .... دیگه تو خیالم هم نباش...
من دوستت دارم اینو به هیچ کس دیگه نگفتم
و نمیگم.....
دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم
یه چیز دیگه
اون روز وقتی باهات قدم میزدم به این خاطر ناراحت بودم چون تو با من بودی ولی به یکی دیگه فکر میکردی نگو نه......
خداحافظ......
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي
هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي
درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد
هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري
هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه
به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني
قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري
من دیگه غزل نمیگم واسه تو! اشکامو هدر نمیدم واسه تو ...
تو دقیقه هایه تلخ انتظار! چه میدونی چه کشیدم واسه تو...
من میخوام دیگه فراموشت کنم! تو بمون با اون غرور لعنتی...
قبل رفتنم ولی بذار بگم! خیلی سنگی.خیلی بی محبتی...
بعد از این کاری به من نداشته باش! این روزا .روزای تردید منه...
نمیخوام مثل همیشه رد بشم! وقت امتحان دل بریدنه...
من میخوام تمامه خاطراتمو! دستای حادثه پرپر بکنه...
بذار این جدایی همیشگی! دیگه این قصه رو.آخر بکنه...
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.
من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.
به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابي
Don't go for looks
they can deceive
Don't go for wealth
even that fades away.
Go for sum1 who makes u
smile becoz only a smile makes
a dark day seem bright..
دنبال نگاه ها نرو،
ممکنه فريبت بدن
دنبال ثروت نرو
چون حتي ثروت هم يه روزي نا پديد ميشه
دنبال کسي برو که باعث ميشه لبخند بزني
چون فقط يه لبخنده که ميتونه
باعث بشه يه روز خيلي تاريک، کاملا روشن به نظر بياد.
توی اتاق،
تنها،
در انتظار آزادی،
منتظر مرگ،
سیگاری در گوشه ی لب،
کاغذ های سفید روی میز،
خودکار در دست،
می نویسم،
از اتاق،
از تنهایی،
از آزادی،
از مرگ۰
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه ...
که به خود درپيچي ابروار
بِغُرّی بيآنکه بباری؟
که بخواهياش
بياين که بيفشاریاش؟
خواستناش
تمنای ِ هر رگ
بيآنکه در ميان باشد
خواهشي حتا؟
آن وعدهی ديدار ِ در فراسوی پيکرها؟
هیچ معتادی نیست که با سیگار شروع نکرده باشه.....
پ.ن : و بوسه برای قلب بیشتر از سیگار ضرر داره

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.
There is sometimes that all your intelligence shouts something, but you change your belief, for who you don't want to have distrust on and believe they don’t tell the truth, for the moments they helped you, and you even forget sometimes they tripped you, to respect the holiest word…Friendship!
گاهي اوقات تمام شعورت چيزي را فرياد مي زنه، اما باورت رو تغيير ميدي ، به خاطر كساني كه نمي خواهي بهشون بي اعتماد باشي و باور كني راست نميگن ، به خاطر زمان هايي كه دستتو گرفتن، و حتي فراموش مي كني اون گاه و بيگاهي كه بهت پشت پا زدن، به احترام مقدس ترين واژه......
دوستي!
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من _باری_ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
جستن
یافتن
و آن گاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن_
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم
دیگر
از آنِ آتش نیست...
وقتی
نگاه تو
مرا
می سوزاند!! ....
مهربان من ،
دل تنگ مرا به بازي ديروز و امروز برده اي .
انتظار چيز عجيبيست
طعمش را چشيده اي ؟
درست طعم گس عشق را ميماند .
ميترسم از اين روزها
ميدانم وقتي بيايي چشمانم راز درونم را برايت خواهد گفت ،
و سکوتم تمامي حرفهاي نگفته ام را خط به خط درگوشت ميخواند
مهربان من ؛
عاشق شدن هم چيز عجيبيست
و من اين روزها از هميشه عجيب تر شده ام
من اين روزها واژه ها را نيز کم آورده ام
بگويم ؟
تو که ميداني .
ميداني که بيايي و بروي من ...
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه زهر بگومگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت اما.... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد....
امشب مثل قدیم تو آغوشم گرفتمش و با هاش گریه کردم
ای کاش قلب من هم به پاکی قلب اون بود.......

Nobody Wants to be Lonely
There you are
In a darkened room
And you're all alone
Looking out the window
Your heart is cold
And lost the will to love
Like a broken arrow
Here I stand in the shadows
Come to me
Come to me
Can't you see that
CHORUS:
Nobody wants to be lonely
Nobody wants to cry
My body's longing to hold you
So bad it hurts inside
Time is precious and it's
Slipping away
And I've been waitin' for you all
Of my life
Nobody wants to be lonely
So why
Why don't you let me love you
Can you hear my voice
Do you hear my song
It's a serenade
So your heart can find me
And suddenly you're
Flying down the stairs
Into my arms, baby
Before I start going crazy
Run to me
Run to me
Cause I'm dyin'
CHORUS
I wanna feel you need me
Just like the air you're breathin'
I need you here in my life
Don't walk away
Don't walk away
Don't walk away
Don't walk away, no
Nobody want to be lonely
Nobody wants to cry
ترجمه رو تو ادامه ی مطلب بخونین!
ادامه مطلب...
غم آوارگی و در بدری،
غم تنهایی و خونین جگری،
قاصدک وای به من، همه از خویش مرا می رانند،
همه دیوانه و دیوانه تَرم می خوانند.
مادر من غم هاست،
مهد و گهواره من ماتم هاست.
قاصدک دریابم! روح من عصیان زده و طوفانیست.
آسمان نگهم بارانیست.
قاصدک ، غم دارم،
غم به اندازه سنگینی عالم دارم،
قاصدک ، غم دارم،
غم من صحراهاست،
افق تیره او ناپیداست.
قاصدک ، دیگر از این پس منم و تنهایی،
و به تنهای خود در هوس عیسایی
و به عیسایی خود، منتظر معجزه ای غوغایی،
قاصدک ، زشتم من، زشت چون چهره سنگ خارا،
زشت مانند زال دنیا.
قاصدک ، حال گریزش دارم،
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،
پستی و مستی و بدمستی نیست.
می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست،
شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي
كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي
اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني
توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه كمي
منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هر چي كه هست
تو بخواي من قانعم
اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من
چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن
چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسين نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه
منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم
منو با خودت ببر منو با خودت ببر

برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده
...گفتم اگه بارون نيامد چي؟
گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...
گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار -
گفتي به چشم ...
حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........
تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي
خداحافظ!؟ به من گفتی خداحافظ و بر قندیل مژگانت
بلور اشک جاری بود.
غم تلخی میان قصه هایت با تمام بی قراری بود!
چرا با تو خداحافظ !؟
تو که گل بوته های شعر شادم را ز باران نگاهت بارور کردی
تو که جام خیالم را همه شب با شراب عشق پر کردی
تو که افسانه با عشق بودن را برایم از تبار زندگی خواندی
تو که بذر محبت را به دشت سینه مشتاقم افشاندی!
چرا با تو خداحافظ !؟
تو میهمان عزیز لحظه های شاد من هستی
تو همچون قصه شیرین عهد کودکی در یاد من هستی
خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است
غم رفتن غمی بسیار سنگین است.!
خداحافظ !........نه
تو دریای منی من ماهیم دور از تو می میرم
اگر رفتی سراغت را همه جا از خدای عشق می گیرم
مرو......ای بودنت شور جوانی ها !
مرو ...ای بهترین حرف کلام مهربانی ها!

پیش از این عزیز!
دیگر وقت رفتن رسیده است.
بیهوده خوابهایم را آشفته نکن.
من عاشق شده ام.
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش...

جودیت ویروست در شعر معروفش می گوید:
وقتی برای شام دیر می کند
و من در این فکرم که آیا با زن دیگری رفته
یا وسط خیابان افتاده و مرده است
همیشه ترجیخ می دهم که مرده باشد
ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند که من عشق تعارفش کرده بودم
آسمان که بکوبد سرش را زمین / انگورمی شود لهستان
پاهایم شروع می کنند به فراموشی / پروانه ی که درشکمم زندگی می کند
سقط می شود
همیشه فکرمی کردم ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند
که من عشق تعارفش کرده بودم
باید مواظب باشم/ به راه راست بروم
به چپ نه / راست می کنم
لازم نیست کفش هایم راجفت کنم / را که افتاده باشی
به لیوان چای می رسی
به کتاب های نخوانده
به شیاره های پیشانیت /به زندگی یک بارمصرف لاک پشتی پیر
که می نشیند روی صندلی وبه جنازه خودش نگاه /می کند
من ! لاک پشت پیر/ من فراموش کرده بودم/شجرنامه ام بامن قهراست
آسمان سرش را به زمین کوبیده
پنجره ی اتاقم بازنمی شود/تنهاییم راگیلاس ها خواب ببینند
استخوان هایم درد می کند
لهستان انگور است
احتمالا" / فراموش کرده بودم ستاره ها دکمه های پیراهن دختری هستند
که عشق تعارفش کرده بودم.
know that each one of us travels to love alone
alone to faith and to death
I know it. I’ve tried it. It doesn’t help
Let me come with you

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی
من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..
تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم
خوشگل شدیاااا
بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..
گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟





