تبليغاتX
زندگی چیزی نیست .....
زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد منو تو برود



آن روزها...

آن روزها میتوانستم تا ده بشمارم
اکنون نمیدانم تا کجا
آن روزها تا سر کوچه را بلد بودم
اکنون نمیدانم تا کجا
آن روزها تا سر حد جان دوستت داشتم
اکنون نمیدانم تاکجا...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


دشت خواب با كوه هاي
آبي ، نه شعري نه

ميلادي

طلوعي بود كه مغربش

گريه ميكرد

ستاره ها دل نداشتند كه

بخوابند

سوخته حتي خاكستر دشت

ستون ستون، حرمت ِ

احساس بي ريشه گي

قدم قدم، درد ِ بي

همخونان

بغض بغض زجر ِ من بودن

موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |