تبليغاتX
سنجاقک
 
سنجاقک

زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد منو تو برود
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

تو نه عاشقی نه حیران

نه غریب ...............

 

 

 

یادم نیست

از وصال شیرازیه



Sun 12 Apr 2009-6:12 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته

دوست دارم یه دل سیر گریه کنم.

مثل آسمون.....



Sat 24 Jan 2009-2:0 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته

یا به من هم بال بده....یا خودت هم ریشه بگیر


Fri 7 Nov 2008-5:0 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته
یک شب

 

یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد
که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد

با من از هست به بود
با من از نور به تاریکی
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود
راه خواهد پیمود
.........

 

 

 

امیدوارم......




Fri 31 Oct 2008-3:15 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم ....



Thu 25 Sep 2008-12:24 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته
گاهی....

گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

 و یا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ دیدم

 اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی

 اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم

 اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم

 برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم

 اگر تو با تحمل گله، از خودخواهی ام کردی

 اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من

 اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من، گناهم را ببخش



Sat 2 Aug 2008-9:24 AM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته
تنهاتر از پیش

تنهاتر از پیش

دیگر حتی در رؤیا هم همراهیم نمی کنی

این جدایی کی به پایان می رسد؟

شاید لحظه پرواز.


Mon 21 Jul 2008-5:48 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته

ستاره ها در دور دست آسمان چه آرام و خوشبخت مینمایند...
ولی آنها نیز در آتش خود میسوزند
و شاید تمام آبی آسمان برای خاموش کردن شعله ی آنها کافی نیست


Thu 10 Jul 2008-6:43 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته
عشق

عشق ، دردانه است و ، من غواص و ، دریا میکده ... 

چیز دیگه ای ندارم....



Mon 16 Jun 2008-11:35 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته

دیگه حتی گریه هم ارومم نمی کنه....اما این تنها کاریه که انجام می دم......

تو همه ی لحظه های تنهاییم....فقط همین اشکا رو دارم.....

چی بگم؟

از هیچ کس شکایت نمی کنم....نه تو....نه خودم....نه خدا.......

اما........

نمی تونم تحمل کنم.....چی کار کنم؟

دیگه به هیچی هیچ امیدی ندارم.......

از این دم وبازدم همیشگی هم دیگه خسته شدم.........



Mon 2 Jun 2008-4:41 PM |   | سنجاقک | گروه  |لینک به نوشته