تبليغاتX
زندگی چیزی نیست .....
زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد منو تو برود



عشق
عشق ، دردانه است و ، من غواص و ، دریا میکده ... 

چیز دیگه ای ندارم....


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


دیگه حتی گریه هم ارومم نمی کنه....اما این تنها کاریه که انجام می دم......

تو همه ی لحظه های تنهاییم....فقط همین اشکا رو دارم.....

چی بگم؟

از هیچ کس شکایت نمی کنم....نه تو....نه خودم....نه خدا.......

اما........

نمی تونم تحمل کنم.....چی کار کنم؟

دیگه به هیچی هیچ امیدی ندارم.......

از این دم وبازدم همیشگی هم دیگه خسته شدم.........


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


راز شقایق

شقایق گفت با خنده : نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

 می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
 
به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد ...

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


قلبی تازه

تکه های شکسته قلبم را

کنار هم می چینم تا.........

قلبی تازه بسازم.

ولی اینبار شاید از سنگ .....

که دیگر دل نبندد.

اما چه سود که دل سنگ هم عاشق می شود.

پس دوباره می چینم

تا دوباره عاشق شوم

ولی عاشق.............................

می خواهم دوباره بپرم

ولی اینبار نه به خاطر آسمان

که به خاطر خودم.

که باید بدانم

هر چه که بالای سرم هست

آسمان من نیست.

یادم باشد بنفش آبی نیست.

یادم باشد که

آسمان من دلم را نمی شکند.

یادم بماند دل به آسمانی ببندم

که....................................

پرنده ها را دوست داشته باشد.

پرواز را دوست داشته باشد

معنای زنده بودن من با تو بودن است...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد در مورد پروانه ای پیر.

یک شب وقتی که پروانه پیر هنوز بسیار جوان بود، با دوستانش پرواز می کرد.

ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است. در واقع، این ماه بود. ولی چون تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند، قهرمان با دوستانش هرگز ماه را ندیده بود.

با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم در او پیدا شد: من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتی پروانه ها از مکان های استراحت خود بیرون می آمدند و به دنبال نور مناسب می گشتند، پروانه ما به سمت آسمان ها بال می گشود. ولی ماه، با این که نزدیک به نظـر می رسید، همیشه در ورای ظرفیت پروانه باقی می ماند. ولی او هرگز اجازه نمی داد که ناکامی اش بر او چیره  شود و در واقع، تلاش های او هر چند ناموفق چیزی را برایش به ارمغان می آورد.

برای مدتی دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانه ها همگی او را مسخره و سرزنش می کردند. ولی همگی آنها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جزیی و در دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند.

ولی پروانه پیر در زیر درخشش سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت.

این داستان تقدیم به تمام کسانی که معنی عشق واقعی را        نمی دانند  دلهای خودشان رابه زرق وبرق زودگذر دنیا می فروشند و از عشقهای واقعی دورو اطرافشان به سادگی می گذرند(وبرای  کسی که چون دیگر پروانه ها هیچ وقت نورماه عشق مرا ندید ونخواست ببینید)


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


مردن
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی،

 اگر كتابی نخوانی،

 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

 اگر از خودت قدردانی نكنی.

   به آرامی آغاز به مردن می‌كنی زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،

 وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

   به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،

 یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

.   تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر از شور و حرارت،

 از احساسات سركش، و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند، دوری كنی . .. .،

   تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی ..

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی اگر ورای رویاها نروی،

 اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

- امروز زندگی را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاری كن! نگذار كه به آرامی بمیری! شادی را فراموش نكن!

 

از دوست خوبم "فواد"


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


صادقانه دوستت دارم
اگر دنيا به فرمانم شود ،

 امروز هزاران شمع

 آبي با هزاران شعله قرمز براي تو مي افروزم

و خود اما ...

در جشن تو به جاي هر چه پروانه ...

 هزاران بار مي سوزم ... ققنوس وار !!!

تا شايد باور کني صادقانه دوستت دارم


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


گاهي وقتا ...
 


 هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي کنم و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري.دوري، فاصله و فضا بين ماست و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي نزديک، دور، هر جايي که هستي و من باور مي کنم که قلب مي تواند براي عشق بتپديک بار ديگر در را باز کن و تو اينجا در قلبمي و قلب من ادامه خواهد داد و خواهد داد.......


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


ساده بودم ساده
ساده بودم ساده
                            پاک مثل کف دست
                                                      من چه میدانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم
                        به تو عاشق بودم
                                                شدم آیینه تو
                                                            صاف و صادق بودم
 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست
                                         عشق مثل خود تو
                                                             ساده مثل خودماست
عشق ساده نبود...
               عاشقی ساده نبود...
                                               همسفر اهل سفر راهی جاده نبود
اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت
قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد

موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


عشق؟
اونی كه تو یه جای كوچیك و یه زمان كوتاه بوجود می آد عشق نیست!

اون كسی كه می ره تا عاشق بشه، به عشق نمی رسه !

عشق باید خودش بیاد سراغت !

 اون پسر و دختری كه منتظره تا مثلا عصری از خونه بره بیرون تا یكی رو ببینه یا یكی بیاد طرفش و عاشقش بشه و بعد بشینه تو اتاقش و نوار بزاره و گریه كنه دنبال عشق نمی گرده، می خواد بازی كنه !

می خواد بگه كه منم مثلا بزرگ شدم!

 ولی نمی دونه كه خیلی چیزا باید آماده شه تا یه عشق پا بگیره .

 خیلی فرصت می خواد تا بتونی عشق رو از هوس تشخیص بدی.......


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


اما...

چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر

 رفته بودی ، آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر

رفتی و آمد بهار ، بی قرارم بی قرار 

 خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر

از میان قاب دودی رنگ شیشه

می بریدی از من اما تا همیشه ، تا همیشه ، تا همیشه

با همه دریا دلی ، دل را به دریاها زدم

پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم

با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید

از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ

خاطراتم لحظه لحظه رنج موعودم شده

چشمه وقت تشنگی آب گل آلودم شده

همچو ماه آسمان از من گریزان می شوی

 مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان می شوی

چون سرابی در کویر ، چون خیالی دلپذیر

رفته بودی ، آمدی ، اما چه دیر ، اما چه دیر

رفتی و آمد بهار ، بی قرارم بی قرار

خاطراتت را فقط از من مگیر ، از من مگیر

از میان قاب دودی رنگ شیشه 

 می بریدی از من اما تا همیشه ، تا همیشه ، تا همیشه

با همه دریا دلی ، دل را به دریاها زدم 

 پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم

با هزاران آرزو ، با صد هزار شوق و امید 

 از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ ، قصه ابریشم و بیداد تیغ

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


ميخواهم بنويسم

چه کردي با من؟...

ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

اما براي شنيدن چه کلامي؟...

مي خواهم بنويسم...

از تو..

از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..

مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...

چه کردي با من؟...

چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...

غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به

مقابلش روم...

آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


 

اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما......

 

تو در آبی اسمان به من لبخندزدی

 

تو در خوش اوازترین ترنم ابی اب به قلبم پا گذاشتی

 

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

 

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با اهنگ گوشنواز عشق

 

تو مرا با مهر خواندی و من.......

 

به مهمانی سفره ی محبتت امدم

 

اگرمیشد از یادت میبردم اما.......

 

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوای قلبم با سوزن تیز صبر

حکاکی کرده ام

 

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای

پاک کرد واز بین برد

 

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را هم نمیخواهم

 

من به تو می اندیشم و تو را با هر انچه که وجود دارد میپذیرم

 

مگر عشق جز این است  .......

 

اه .....ونمیدانم سرنوشت چه بازی است با من میکند

 

و من برای تو بسان اب روان رودخانه زلالم

 

باورم کن و با من مثل من باش

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


یاد گرفتم؟

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر

 کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد ‏گرفتم هیچ وقت هیچ ﮐس ارزش

 شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم

 داره هر ‏روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ ﮐس رو

باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت ‏جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم

 از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم‏ ...

خوب یاد گرفتم نه؟

معلم خوبی هستی.


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


گفتی دوستت دارم ......
گفتی دوستت دارم

اما مثل خواهر

 

حالا که خواهرت شدم بیا برادرانه به من کمک کن....

 

تا دیگه هیچوقت عاشق نشم.....


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


برای آخرین بار
سلام

.

.

میخوام از یه نفر بگم...

اون روز میخواستم یه شیطونی دیگه رو شروع کنم.میخواستم یکی دیگه رو اذیت کنم.....

به اون گفتگو دادم

ولی دستم لرزید....

کم کم شناختمش ......

با هاش دوست شدم.... اول فکر می کردم اونم یکی مثل بقیه....

میاد و میره.....

مثل سایه...

ولی نه ....همه ی ادما مثل هم نیستن....

دوستش داشتم.

ولی وجودشو کامل میخواستم...

فقط برای خودم...

انگار تو این لحظه خدا خواست بهم بگه زیادی مغرور شدی ستاره....

اون نمیخواست با من باشه....

از نظرش یه دختر کوچولو بودم که هیچی براش مهم نیست...

درست عین رفتار قبلا خودم.....

اگه قراره با یکی دیگه باشی .... دیگه تو خیالم هم نباش...

 من دوستت دارم اینو به هیچ کس دیگه نگفتم

و نمیگم.....

دیگه هیچوقت مزاحمت نمیشم

یه چیز دیگه

اون روز وقتی باهات قدم میزدم به این خاطر ناراحت بودم چون تو با من بودی ولی به یکی دیگه فکر میکردی نگو نه......

خداحافظ......


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


1
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري

 هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي

 هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي

 درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري

 هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه

 به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني

قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


خیلی سنگی...
خیلی سنگی...

 من دیگه غزل نمیگم واسه تو! اشکامو هدر نمیدم واسه تو ...

تو دقیقه هایه تلخ انتظار! چه میدونی چه کشیدم واسه تو...

من میخوام دیگه فراموشت کنم! تو بمون با اون غرور لعنتی...

 قبل رفتنم ولی بذار بگم! خیلی سنگی.خیلی بی محبتی...

بعد از این کاری به من نداشته باش! این روزا .روزای تردید منه...

نمیخوام مثل همیشه رد بشم! وقت امتحان دل بریدنه...

من میخوام تمامه خاطراتمو! دستای حادثه پرپر بکنه...

 بذار این جدایی همیشگی! دیگه این قصه رو.آخر بکنه...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


جهان سوم
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:

 استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.

من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.

به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

پروفسور محمود حسابي


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


مال تو مال من؟؟؟؟؟


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


Don't go for looks

Don't go for looks

they can deceive

Don't go for wealth

even that fades away.

Go for sum1 who makes u

smile becoz only a smile makes

a dark day seem bright..

دنبال نگاه ها نرو،

ممکنه فريبت بدن

دنبال ثروت نرو

چون حتي ثروت هم يه روزي نا پديد ميشه

دنبال کسي برو که باعث ميشه لبخند بزني

چون فقط يه لبخنده که ميتونه

باعث بشه يه روز خيلي تاريک، کاملا روشن به نظر بياد.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


می نویسم

توی اتاق،

تنها،

در انتظار آزادی،

منتظر مرگ،

سیگاری در گوشه ی لب،

کاغذ های سفید روی میز،

خودکار در دست،

می نویسم،

از اتاق،

از تنهایی،

از آزادی،

از مرگ۰

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


راستی........

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


دلم برات تنگ شده....
دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نمیكنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی كه همیشه با منی....میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی...برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میكشم....دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتر از همیشه حس میكنم....اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشكهای گرم عاشقونه ...


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


دوست‌ات مي‌دارمت.........
دوست‌ات مي‌دارم بي‌آنکه بخواهم‌ات.



سال‌گَشته‌گي‌ست اين
که به خود درپيچي ابروار
بِغُرّی بي‌آنکه بباری؟

سال‌گشته‌گي‌ست اين
که بخواهي‌اش
بي‌اين که بيفشاری‌اش؟

سال‌گشته‌گي‌ست اين؟
خواستن‌اش
تمنای ِ هر رگ
بي‌آنکه در ميان باشد
خواهشي حتا؟

نهايت ِ عاشقي‌ست اين؟
آن وعده‌ی ديدار ِ در فراسوی پيکرها؟


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


بوسه
اولین بوسه درست مثل اولین نخ سیگار میمونه

هیچ معتادی نیست که با سیگار شروع نکرده باشه.....

پ.ن : و بوسه برای قلب بیشتر از سیگار ضرر داره


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط سنجاقک |


ممنونم..
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.


در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


دوستي

There is sometimes that all your intelligence shouts something, but you change your belief, for who you don't want to have distrust on and believe they don’t tell the truth, for the moments they helped you, and you even forget sometimes they tripped you, to respect the holiest word…Friendship!

گاهي اوقات تمام شعورت چيزي را فرياد مي زنه، اما باورت رو تغيير ميدي ، به خاطر كساني كه نمي خواهي بهشون بي اعتماد باشي و باور كني راست نميگن ، به خاطر زمان هايي كه دستتو گرفتن، و حتي فراموش مي كني اون گاه و بيگاهي كه بهت پشت پا زدن، به احترام مقدس ترين واژه......

دوستي!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


هرگز از مرگ نهراسیده ام

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من _باری_ همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد

جستن
یافتن
و آن گاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن_

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم


موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |


نگاه تو
حرارت
دیگر
از آنِ آتش نیست...
وقتی
نگاه تو
مرا
می سوزاند!! ....

موضوع :
| +| نوشته شده در و ساعت توسط |